- تفسیر امید پیشگر از روایت طالقان در آخرالزمان
- یادداشت محمد پناه زاده درباره آمیش های مسیحی و مسلمان
- روستای ایستای طالقان به روایت دکتر مهراب رجبی
- اهل توقف طالقان به روایت نماینده البرز در مجلس خبرگان
- مثال مهدی مهریزی از اهل توقف طالقان
- به بهانه انتشار کتاب فرقه آمیش در شهر تبریز
- معرفی روستای ایستای طالقان در وب سایت تریپیار
- معرفی روستای ایستای طالقان در وبسایت IFP News
- روستای ایستا و مزاحمت بلاگرها و توریستها
- اهل توقف طالقان به روایت دکتر ابراهیم فیاض
چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴

تجددگریزان سنتی در جزیره سرگردانی
به خارج از شهر میروند و تعاونی تشکیل میدهند!
حسین عسکری
بحث درباره «تجددگریزی سنتی» در ایران معاصر، همچنان داغ است و نویسندگان، گویندگان و روزنامه نگاران از زوایای مختلف آن را مورد کنکاش های سطحی و عمیق قرار میدهند. «روستای ایستا» در شهرستان طالقان - که از مصادیق این جریان ضد مدرنیته به شمار میرود - هیچ موقع از کانون مباحث خارج نبوده است.
تازهترین اظهار نظر در این باره مربوط به دکتر ابراهیم فیاض (دانشیار گروه مردم شناسی دانشگاه تهران) است که در صفحه ۵۵۰ کتاب «جزیره سرگردانی» (انتشارات روزنامه ایران، ۱۴۰۲) به چاپ رسیده است. این کتاب درباره «تبارشناسی و سیر تحولات سازمان مجاهدین خلق ایران موسوم به منافقین» است اما دکتر فیاض با مهارت خاص خودش، بحث را به «آمیشها» (تجددگریزان مسیحی) سپس «اهل توقف طالقان» با نام «جریان امام زمانی ها» کشانده است. دکتر فیاض استاد بلامنازع سخنان شاذ و وصل و پینه کردن جریانهای ناهمگون و نامربوط است. همین ویژگی نادر، او را به یک چهره جنجالی و ژورنالیستی تبدیل کرده است. او در این کتاب، خوارج، اسماعیلیان الموت، قزلباشهای صفوی، حکمت صدرایی، اخباری گری، پاک دینی، شیخیه، بابیه و بهاییه، داعش، جریان بازگشت به قرآن و سازمان مجاهدین خلق را از یک جنس و هم ریشه میداند و توجهی به تفاوت های مبنایی آنها نمی کند.
اظهار نظرش درباره جریان تجددگریزی سنتی نشان میدهد که شناخت عمیق و دقیقی از این جریان ندارد. انتساب قتل امام جمعه سابق کازرون به اهل توقف طالقان از جمله موارد ناراست اظهارات ایشان است. این گونه سخنان شلخته و ناروشمند باعث شده ابراهیم فیاض در سپهر دانش و فرهنگ ایران خیلی جدی گرفته نشود.
فرازهایی از اظهارات اخیر او را در ادامه بخوانید.
«... اینها همه فرقه هستند و اعتقادات خاصی هم داشتند. همه آنها از یک فرمول واحد تبعیت می کردند و آن فرمول این است که عرفان تبدیل به فقه می شود؛ فقه تبدیل به زهد و زهد نیز رادیکالیسم را به وجود می آورد و رادیکالیسم در قالب «فرقه» شکل پیدا می کند. این پروسه در کل تاریخ اسلام وجود داشته است.
این برعکس مکتب فقهی است که اصل را بر حفظ نظام اجتماعی می گذارد مانند «امت و امامت». حالا بماند که [دکتر علی] شریعتی بعداً خودش ایجاد کننده ساختار رادیکال می شود و در باب پاک دینی، توحید و جامعه بی طبقه توحیدی بحث می کند که همه به رادیکالیسم می انجامد. جامعه بی طبقه توحیدی در دیدگاه شریعتی مانند سوسیالیسم تخیلی آون است که به خارج از شهر می روند و یک جایی را به نام تعاونی تشکیل می دهند که جامعه بی طبقه است مثل «آمیش ها» که الان در آمریکا وجود دارد و خارج از شهر و بدون هیچ گونه تکنولوژی زندگی می کنند. آنها نیز یک فرقه را تشکیل داده اند اما رادیکال نشدند.
جریان امام زمانی که اخیراً در ایران مطرح شده و اقدام به کشتن امام جمعه کازرون کرده اند نیز به همین سبک است. زمانی که گروهی در خارج از شهر یک کمون یا کلونی مجزا برای خود تعریف می کنند باید یقین دانست که آنان به زودی تبدیل به فرقه خواهند شد و بعدش هم حتماً خشونت ایجاد می کنند و برای فلاح و رستگاری می کشند و کشته می شوند. اینها نمی توانند نظم اجتماعی بپذیرند؛ در حالی که در «امت و امامت»، حفظ نظام اصل است و حتی ائمه ما در زیارت هایشان آمده است که پادشاهان حافظ نظام اجتماعی هستند و به همین اعتبار به شدت مصلحت گرا هستند؛ برعکس آن که شریعتی می گوید: «اگر کشته شوم، حقیقت را فدای مصلحت نخواهم کرد.» برای پذیرفتن حکمیت به امام علی علیه السلام فشار آوردند و با آن که مخالف بودند در نهایت آن را پذیرفتند، بعد که اصرار داشتند منکر حکمیت شود وگرنه کافر می شوی، این امر را نپذیرفت و خود را تابع «قرارداد اجتماعی» می دانست و زیر آن نزد. امام با آنها جنگی راه نینداخت تا زمانی که معاویه شروع می کند به لشکرکشی پارتیزانی به موصل، یمن و انبار...»
۱۵ مهر ۱۴۰۴


